صفحه نخست arrow زندگي arrow قضاوت نكن مبادا مورد قضاوت قرار بگيري
۷ کار ناپسند در ازدواج
قضاوت نكن مبادا مورد قضاوت قرار بگيري
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
28 شهریور 1389 - 17:35
قضاوت نكن مبادا مورد قضاوت قرار بگيري

آنابل گورويچ / جف كن/ ترجمه: المیرا حصارکی:به ما گفته‌اند كه هفت كار ناپسنديده؛ خشم، طمع، تنبلي، غرور، هوس، حسادت و شكم‌پرستي است اما ما مي‌گوييم كه اين هفت كار ناپسنديده در مقابل هفت کار ناپسند ازدواج چيزي نيست.

1- گفتن تمام و كمال حقيقت
خانم: همانطور كه جك نيكلسون در فيلم «چند مرد خوب» مي‌گويد: «اگر شما نمي‌توانيد حقيقت را تحمل كني، شك نكن همسرت هم صبر و تحملش را ندارد.» من خودم به شخصه هزاران‌بار اين قانون را شكسته‌ام. بارها پيش‌آمده كه تمام حقيقتي كه به ذهنم رسيده است را به همسرم گفته‌ام و بعد از چند ثانيه با ديدن قيافه به‌هم‌ريخته‌اش پشيمان شده‌ام. آخر چه فايده‌اي دارد كه اعتراف كني موهاي وسط سر همسر عزيزت رو به ريختن و خالي شدن است و اعتمادبه‌نفس او را از بين ببري يا اينكه با توجه كردن به موهاي سفيد همسرت به او بگويي كه دارد پير مي‌شود. به نظرم كار بيهوده و در عين حال زيان‌باري است. يك‌سال پيش موهاي همسرم رو به خاكستري شدن مي‌رفت و حالا بعد از يك‌سال است كه به او گفتم، فكر مي‌كنم به او لطف كرده‌ام كه اين حقيقت را از او پنهان كردم. نه‌تنها اعتماد به نفسش را از دست نداد بلكه فكر مي‌كند با پا گذاشتن به دهه 40 زندگي‌اش خوش‌تيپ‌تر از قبل شده است.
آقا: با نظرش كاملا موافقم. اصلا دوست دارم به اين فكر كنم كه هر روز پير‌تر از روز قبل مي‌شوم. اصلا علاقه‌اي ندارم كه از زبان او بشنوم كه موهايم رو به سپيدي است، همانطور كه او دوست ندارد من در مورد سايز او حرف بزنم و به او بگويم كه نسبت به شش ماه پيش چندكيلويي اضافه وزن دارد. يا اينكه روش پخت‌وپزش افتضاح است. شايد او تمام اين حقايق را از عكس‌العمل‌هاي صورتم دريافته باشد اما هيچ چيزي تاثير گفت‌وگوي مستقيم را ندارد. من مي‌دانم كه او هنگام كار كردن در آشپزخانه به هيچ‌چيز توجهي ندارد و كاملا شلخته كار مي‌كند و به معناي واقعي كلمه همه‌جا را به گند مي‌كشد، اما لازم به گفتن نيست. خودش مي‌داند من چه حسي دارم.

2- حد و حدود خود را ندانستن
خانم: من اين قانون را دائما زير پايم مي‌گذارم. دچار سردرگمي مي‌شوم و نمي‌دانم تفاوت بين داشتن و انجام دادن در كجاست. خيلي وقت‌ها برايم پيش مي‌آيد كه ندانسته از حد خودم خارج شدم. شايد قصد بدي در مورد كاري كه مي‌خواستم انجام دهم را نداشتم اما به بدترين وضع ممكن اجرا شد. من بدون اينكه با او مشورت كنم، ظالمانه خواسته‌هايم را بيان مي‌كنم. مثلا مي‌گويم امروز مي‌خواهم براي همه معلم‌هاي پسرمان شيريني درست كنم. پسر ما 12 معلم دارد و اين كار يعني اينكه من به كمك احتياج دارم و بايد كمكم كني. بعد از آن هم بايد با من بيايي برويم دوستان‌مان را ببينيم. تنها نتيجه اين كار ديوانه كردن همسرم است.
آقا: حدود خود را بدان يا اينكه شبيه آنابل باش و هيچ محدوديتي نداشته باش. من نمي‌دانم كه چرا بايد خودمان را در اين راه طولاني و گيج‌كننده اسير كنيم و عوض اينكه از زندگي‌مان لذت ببريم دائما با كارهايمان طرف مقابل را عصباني كنيم. با يك سيستم درست و وقت‌شناسانه مي‌توانيم هم به وقت دكتر پسرمان برسيم، هم به ملاقات‌هاي كاري‌مان و هم اينكه به رنگ كردن موها و ميهماني‌هايمان اگر به نتيجه‌اي نرسيديم مي‌توانيم وقتي از مشاور بگيريم و با وقت‌گذراندن در آنجا سوژه‌هاي گزارش‌مان را تكميل كنيم.

دادن اولتيماتوم نهايي
به همسرتان
آقا: اعلام جمله‌هايي مثل «اگر يك بار ديگر با سيگار وارد خانه شوي تركت مي‌كنم» به معناي داشتن يك هفته پر از معذرت‌خواهي است. يك هفته عذرخواهي به‌خاطر نداشتن حواس جمع. اصلا به حساسيت آنابل نسبت به سيگار فكر نكردم و اين موضوع باعث شد يك اولتيماتوم از او بگيرم. بعد از اينكه حسابي از دلش درآوردم از او خواستم ديگر مرا با اين اولتيماتوم‌هايش تهديد نكند.
خانم: در اين يك مورد با جف هم‌عقيده‌ام اين طعنه را به دل نمي‌گيرم كه اولتيماتوم‌هاي نه‌چندان جدي من، از اولتيماتوم‌هاي او خطرناك‌تر است. اولتيماتوم‌هاي من اكثرا واقعي هستند و به‌خاطر عصبانيت بيش‌ازاندازه‌ام است مثل اينكه به او بگويم: قول مي‌دهم بهتر از قبل رفتار كنم و بدين‌وسيله قسم مي‌خورم كه ديگر ليوان آب را كنار دستت قرار ندهم. اما اين قول تا انتهاي شب پا برجاست. وقت شام مي‌رسد و من بر حسب عادت ليوان پر از آب را كنار دست همسرم قرار دادم و او طبق معمول آن را ريخت و موجب شد من به‌خاطر بياورم كه صبح همان روز با اولتيماتوم خيلي جدي‌اش روبه‌رو شدم. همين‌جاست كه بايد گفت هيچ وقت در زندگي زناشويي‌ات نگو هرگز.

مقايسه كردن همسرتان
با روزهاي قديمي
خانم: هركسي در هر زماني از زندگي‌اش قرار داشته باشد، مي‌تواند به كسي كه وسايل دسته دوم و استوك مي‌خرد توجه كند و مجذوبش شود. اين مثال اين امر است كه گاهي اوقات همسرتان شما را با روزهاي قديمي‌تان مقايسه مي‌كند. مثلا به شما مي‌گويد يادت مي‌آيد آن زمان‌هاي قديم تو خيلي به هيجان علاقه داشتي و يك بار با هم هات‌داگ خورديم اما بدون دادن پول فرار كرديم. بيا باز هم اين كار را تكرار كنيم. اما او اصلا دليل مخالفت شما را نمي‌پرسد و محكوم‌تان مي‌كند كه شما عوض شديد. وقتي دليل مخالفتم را برايش گفتم از شرمندگي سرش را بالا نمي‌آورد، شايد من آن موقع علاقه‌اي به دزدي نداشتم اما دليل اصلي‌ام اين بود كه پدر و مادر يكي از دوستان پسرم زيرچشمي ما را مي‌پاييدند.
آقا: در اين مورد خاص نمي‌توانم خيلي مطمئن نظر بدهم. اين نوع مقايسه كردن‌ها از منظر آنابل يك گناه نابخشودني است. به من مي‌گويد همانطور كه من دوست ندارم بشنوم كه چقدر قبل‌تر‌ها رمانتيك بوده‌ام و حالا نيستم، او هم علاقه‌اي ندارد كه بشنود قديم تا حالا چقدر عوض شده است.

5- قضاوت نكن
مبادا قضاوتت كنند
آقا: هر دوي ما در مورد اين گناه خاص هميشه خرابكاري مي‌كنيم. افراد متاهل همانند خيلي از مردم عيب‌هاي شخصي زيادي دارند. همه وقتي از زندگي مجردي خارج مي‌شوند، كوله‌باري از عيوب و احساسات عجيب و غريب را با خودشان وارد زندگي جديدشان مي‌كنند. من حساب و كتاب درستي ندارم اما همسرم اجازه ندارد مرا قضاوت كند. كاري كه ما هميشه انجام مي‌دهيم تنها موجب اين مي‌شود كه نسبت به هم تهاجمي رفتار كنيم و هميشه از هم ديگر عصباني باشيم.
خانم: قاضي بودن هميشه يكي از بزرگ‌ترين و مفرح‌ترين سرگرمي‌هايمان است. اما بخشيدن همديگر در مقابل اين قضاوت‌ها كاري است سخت و غيرقابل‌تحمل. وقتي شرايط سخت مي‌شود و هر آن ممكن است دعواهايمان جدي شود، پيشنهاد مي‌كنم كه محور صحبت را به اطرافيان‌مان بكشانيم و نسبت به كار‌هاي ديگران قاضي باشيم.

6- تبديل كردن زندگي متاهلي به يك ميدان جنگ
آقا: به نظر مي‌رسد كه من در زندگي براي رقابت كردن متولد شده‌ام. فرقي نمي‌كند كه اين رقابت در زمينه كاري باشد يا اينكه كاري اما زندگي مشترك... منظورم اين است كه چطور مي‌شود با همسرتان رقابت كنيد و تمام تلا‌ش‌تان را بكنيد كه پيروز ميدان زندگي مشترك‌تان باشيد. به شما يك راه‌حل پيشنهاد مي‌كنم. من و آنابل مجموعه‌اي از يادگاري‌هاي عجيب و غريب داريم و رقابت‌مان در اين است كه كدام بيشترين تعداد را در مجموعه‌مان داريم؟ «من» يا اينكه چه كسي وقت بيشتري را با پسرمان صرف كرده؟ «آنابل» چه كسي پول بيشتري در مي‌آورد؟«من» و به همين ترتيب يك در ميان من و آنابل برنده مي‌شويم و هيچ‌كس ناراضي نيست.
خانم: وقتي من با جف ازدواج كردم همان ابتدا به او گفتم كه من آدم رقابت‌طلبي نيستم اما خودتان قضاوت كنيد چه چيزي هيجان‌انگير‌تر از رقابت با همزاد زندگي‌تان است؟ اين رقابت در عين جذاب بودن سالم هم هست. مثلا هنگامي كه در حياط پشتي خانه مشغول سر هم كردن منقل بودم و درست وقتي كه نااميد شده بودم، جف به دادم رسيد و كار را تمام كرد. جف در رقابت با من پيروز شد و كار من هم راه افتاد.

7- پرحرفي، آن هم در يك اتاق كوچك
آقا: يك بار در اتاقي با دوستي بودم و دوست داشتم از حراجي مغازه‌اي كه او كفش‌هايش را خريده بود بيشتر بدانم؛ چشم‌تان روز بد نبيند او در مورد حراجي، كمپ تابستاني كه گذرانده بود، كارواش و همه‌چيز صحبت كرد و بعد از يك ساعت‌ونيم اجازه داد من بروم، نكته خنده‌دار اين بود كه آدرس مغازه حراجي را يادم نمانده بود و جرات نكردم در مورد آدرس يك بار ديگر سوال كنم. خوشبختانه آنابل از آدم‌هاي پرحرف متنفر است و هيچ‌وقت پرحرفي بيجا نمي‌كند.
خانم: من يك خانمم و خودتان بهتر از هركسي مي‌دانيد كه خانم‌ها چقدر حرف زدن را دوست دارند، من هم از اين قضيه مستثني نيستم اما يك تفاوت اساسي اين وسط وجود دارد. جف از پرحرفي بيزار است و من از اينكه در مورد هر چيزي با او حرف بزنم، خودداري مي‌كنم. سعي مي‌كنم زمان‌هاي پرحرفي‌ام را با دوستانم بگذارنم و اينطور هم جف راضي است و هم من.
 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >