صفحه نخست arrow زندگي arrow نرمال بودن
ديدگاه‌هاي مختلف در مورد بهنجاري و سلامت روان
نرمال بودن
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
29 شهریور 1389 - 16:38
نرمال بودن

دكتر حامد محمدي‌كنگراني:رمان «دنباله‌رو» يكي از شاهكارهاي آلبرتو موراوياي ايتاليايي است كه برناردو برتولوچي كارگردان بزرگ سينما و هموطن وي در سال 1970 فيلمي با همين نام از روي آن ساخته است. مارچلو شخصيت اصلي اين رمان و فيلم، كارمندي ساده در حكومت فاشيستي موسوليني است. فردي كه در طول زندگي علاقه دارد فردي عادي و نرمال باشد و مي‌خواهد يك زندگي كاملا طبيعي و نرمال داشته باشد و يكي از دلايل علاقه‌مندي وي به حكومت فاشيستي هم تلاش اين حكومت در جهت يكسان‌كردن همه مردم با يكديگر است.

همسري عادي و تا حدي عامي دارد كه گاهي از عادي بودن بيش از حد همسرش و عقايد وي زجر مي‌كشد. اما اين نرمال بودن زياد دوام نمي‌آورد.
به علت آشنايي او در نوجواني با پروفسوري روشنفكر كه از مخالفان حكومت موسوليني است و در حال حاضر در پاريس زندگي مي‌كند، به‌عنوان مامور مخفي حكومت فاشيستي به پاريس مي‌رود و وارد زندگي پروفسور مي‌شود و با كمك همدستانش، پروفسور و همسرش را به طرز فجيعي به قتل مي‌رساند. در طول داستان و با سقوط حكومت فاشيستي براي فرار از مجازات، همدستان خود را لو مي‌دهد و روابط عاطفي و گرايش‌هاي خود را كه در سال‌هاي گذشته داشته است با شدت بيشتري پي مي‌گيرد. صحنه به يادماندني پايان فيلم هيچ نشاني از نرمال‌بودن و زندگي عادي مورد علاقه مارچلو ندارد. او كه هميشه به دنبال عادي بودن بود در نهايت شغل غيرعادي مامور مخفي حكومت موسوليني را مي‌پذيرد، به همدستان خود خيانت مي‌كند و در روابط خود نيز با توجه به زمان وقوع داستان (دهه 40 ميلادي) گرايش‌هاي غيرعادي و مخالف هنجارهاي جامعه دارد و در همه مسيرها، جهت مخالف عادي بودن را مي‌پيمايد. اما آيا عادي بودن و بهنجار بودن (Normality) واقعا وجود دارد و تعريف خاصي دارد يا تنها يك اصطلاح كلي است مانند زندگي نرمال، شغل عادي، جامعه معمولي و...؟ آيا مارچلو مي‌دانست كه چه چيزي مي‌خواهد و بهنجاري چيست؟ اگر واژه بهنجاري و نرمال بودن تعريف علمي دقيقي دارد شامل چه جنبه‌هايي از زندگي مي‌شود؟
بهنجاري الگوي رفتاري يا مجموعه‌اي از صفات شخصيتي است كه در حالت عادي ديده مي‌شود و با معيارهاي رفتاري قابل قبول و صحيح زندگي و جامعه مطابقت دارد. اما اين تعريف و واژه‌هاي به‌كار رفته در آن كاملا مبهم است. قابل قبول و عادي در فرهنگ‌هاي مختلف متفاوت است. پژوهشگران مختلفي تلاش كردند تا بهنجاري را بر پايه نظريات خود به شكلي تعريف كنند تا در جوامع مختلف مفهوم نسبتا يكساني داشته باشد. ديدگاه‌هاي پژوهشگران را مي‌توان در چهار گروه قرار داد؛ نخستين ديدگاه، رويكرد سنتي علم پزشكي و روانپزشكي در مورد سلامت و بيماري است كه بهنجاري را معادل سالم‌بودن و نداشتن اختلال رواني آشكار مي‌داند. براي اين ديدگاه نداشتن نشانه‌هاي بيماري به معني سلامتي است و سلامتي را حالتي معقول و عاري بودن از درد و ناراحتي و ناتواني مي‌داند و نه حالتي مطلوب.
ديدگاه دوم در نقطه مقابل گروه قبلي است و بهنجاري را به معناي كمال مطلوب و آرماني مي‌داند. سردمدار اين ديدگاه زيگموند فرويد است كه بهنجاري را افسانه آرماني مي‌داند. پژوهشگران و هنرمندان مختلفي از طرفداران اين ديدگاه هستند و اعتقاد دارند براي بهنجاري فرد بايد از تمام افكار و احساساتش آگاهي كامل داشته باشد كه اين امر قابل دستيابي نيست. ويليام سامِرسِت موام بهنجاري را يك آرمان مي‌داند كه همانند تصويري توسط فرد خلق مي‌شود و يافتن آن در وجود يك فرد بعيد است. گروهي ديگر يك حد متوسط را براي بهنجاري در نظر مي‌گيرند كه قسمت عمده افراد جامعه را دربر مي‌گيرد و دو سر اين طيف قطب‌هاي انحرافي هستند.
ديدگاه چهارم رشد انسان را در طول زندگي به شكل يك فرآيند مرحله به مرحله مي‌داند و فرد بايد در تمام اين مراحل بهنجار باشد و نمي‌توان يك تعريف مقطعي ارائه داد. اريكسون روانكاو آلماني يكي از مشهورترين افرادي است كه با توجه به اين ديدگاه، مراحل هشت‌گانه رشد انسان را از تولد تا مرگ بيان مي‌كند و اعتقاد دارد افراد بايد در هريك از اين مراحل به رشد كافي و بهنجاري برسند. كارل ياسپرس، روانپزشك و فيلسوف آلماني، دنياي شخصي را براي هر فرد توصيف كرد كه نحوه تفكر و احساسات وي است و مي‌تواند بهنجار يا نابهنجار باشد. ياسپرس معتقد بود در شرايط بيماري، جدا شدن فرد از نظر عاطفي و هيجاني از ديگران و زماني كه وي احساس امنيت مادي و معنوي نكند، اين دنياي شخصي نابهنجار محسوب مي‌شود. اتورانك روانشناس اتريشي معتقد است بهنجاري به معناي زندگي كردن بدون ترس و اضطراب است، يعني وقتي فرد بدون احساس گناه زندگي كند و مسووليت اعمال خود را بپذيرد. ملاني كلاين روانكاو اتريشي كه از بنيانگذاران روانكاوي كودك است اعتقاد دارد در زندگي اتفاقات بسياري مي‌افتد كه باعث ايجاد تضاد و تعارض در فرد مي‌شود. بهنجاري يعني اينكه فرد قدرت و توانايي مدارا با اين تعارضات را داشته باشد و با وجود اين هيجانات متضاد از زندگي لذت ببرد و عشق بورزد.  بسياري از انديشمندان همانند ‌هاينز ‌هارتمن و كارل منينگر معتقدند بهنجاري به معناي توانايي سازگاري با جهان بيرون است. یعنی اينكه فرد بتواند با كمك عقل و منطق در مقابل تجربه‌هاي آسيب‌زاي زندگي انعطاف‌پذير باشد و سلامت رواني و زندگي بهنجار خود را ادامه دهد. امروزه برخي پژوهشگران معتقدند بايد در شرايط گوناگون زندگي، بهنجاري را تعريف كرد زيرا چيزي كه در يك وضعيت و در يك زمان خاص غيرعادي است ممكن است در وضعيت يا زمان ديگري عادي و بهنجار باشد. سازمان بهداشت جهاني، بهنجاري را سلامت كامل جسمي، رواني و اجتماعي و سلامت رواني را فقدان هرگونه اختلال رواني مي‌داند. انجمن روانپزشكان آمريكا، اختلال رواني را مجموعه‌اي از نشانه‌ها مي‌داند كه باعث رنج، درد، ناتواني يا از دست رفتن آزادي يا افزايش خطر مرگ انسان مي‌شود. تعريف رابرت كمپل از سلامت رواني يكي از تعريف‌هاي رايج و مورد قبول اكثريت است. كمپل مي‌گويد: افراد بهنجار از نظر رواني كساني هستند كه با خود و محيط اطرافشان سازگار هستند و با مقتضيات فرهنگي و قوانين اجتماع خود هماهنگي پيدا مي‌كنند. اين افراد ممكن است بيماري جسمي داشته باشند ولي تا زماني كه قدرت استدلال، قضاوت، هوش و توانايي سازگاري خود را حفظ كرده‌اند، از نظر رواني سالم و بهنجار محسوب مي‌شوند. با مطالعه ديدگاه‌هاي فوق و تلفيق آنها با يكديگر مي‌توان به ديدگاهي جامع در مورد بهنجاري و سلامت رواني رسيد ولي مارچلو بدون آگاهي از اين نظريات به دنبال يك زندگي عادي بود؛ چيزي كه به آن نرسيد.
* عضو كميته رسانه انجمن روانپزشكان ايران
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >