صفحه نخست arrow فرهنگ arrow نقاشي‌هايم را تاريخ مي‌زنم: هميشه
گفت‌وگو با ارژنگ كامكار همزمان با برپايي نمايشگاه نقاشي در فرهنگسراي نياوران
نقاشي‌هايم را تاريخ مي‌زنم: هميشه
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
29 شهریور 1389 - 17:14
نقاشي‌هايم را تاريخ مي‌زنم: هميشه

هليا قاضي‌ميرسعيد:اگر تا ديروز تصوير شما از ارژنگ كامكار، نوازنده برجسته تنبك گروه كامكارها بود، از امروز بدانيد و آگاه باشيد كه او نقاش زبردستي هم هست و اين روزها تعداد بسيار زيادي از تابلوهاي نقاشي‌اش را كه مربوط به سه دوره كاري‌اش مي‌شود در فرهنگسراي نياوران به نمايش گذاشته است. رنگ در كارهاي او موج مي‌زند و طبيعت مهم‌ترين موضوع نقاشي‌هاي اوست. اين نكته را هم بدانيد كه ارژنگ كامكار هندوانه بسيار دوست دارد، آنقدر كه چندين و چند اثر به موضوع هندوانه را به تصوير كشيده است. او فلسفه خود را دارد كه در كارش ساري و جاري‌ست. او شادي را به تماشاگران هديه و ناشناخته‌ها را پيش‌روي مخاطب قرار مي‌دهد.

خانواده كامكارها در حوزه موسيقي چهره شناخته‌شده‌اي هستند. گرايش شما به نقاشي مربوط به چه زماني مي‌شود؟
من هم مانند بسياري ديگر از نقاشان از بچگي به نقاشي علاقه داشتم اما چون در خانواده‌اي متولد شدم كه همه به موسيقي روي آورده بودند، من به سمت موسيقي رفتم.  اما به صورت جدي قبل از اتمام دبيرستان نقاشي را بدون استاد شروع كردم. بعد از آن كاريكاتور كشيدم و در سال‌هاي بعدي نقاشي‌هايم به منظره تبديل شدند شايد به اين دليل كه بي‌نهايت به كوهنوردي علاقه داشتم تا اينكه در سال 57 به تهران آمدم و به گروه شيدا پيوستم. محمدرضا لطفي، كه سرپرستي گروه شيدا را برعهده داشت، وقتي نقاشي‌هايم را ديد گفت كه بايد به‌صورت آكادميك آن را ادامه دهم و من را به شهاب موسوي‌زاده معرفي كرد. دو سال با او كار كردم كه با انقلاب همزمان شد و من وارد دانشگاه شدم اما بعد از دو سال به دليل مشغله كاري و تمرين براي برگزاري كنسرت، كمتر فرصت رفتن به دانشگاه را داشتم.
شما پيش از اين دو نمايشگاه انفرادي در گالري «سيحون» برپا كرديد و چند باري هم به شكل خصوصي در منزل شخصي‌ و يكي، دوبار هم در نمايشگاه‌هاي گروهي حضور داشتيد. چه انگيزه‌اي باعث شد بعد از 12 سال نمايشگاه جديد خود را با نمايش آثاري از سه دوره مختلف برگزار كنيد؟
گرفتاري كنسرت‌ها و تعدد برنامه‌هاي موسيقي از يك سو باعث شد در اين سال‌ها نمايشگاهي برپا نكنم، اما نكته مهم‌تر به فضاي نقاشي در اين روزها مربوط مي‌شود. احساس مي‌كنم مخاطبان نقاشي در اين سال‌ها بيشتر شده‌اند و آنها به كارهايي كه مي‌خرند، بيشتر از يك نقاشي نگاه مي‌كنند. درواقع ارزش معنوي اين آثار براي آنها بيش از قبل اهميت پيدا كرده است. ممكن است نقاشان در روند كاري خود شعار معنوي‌گرايي دهند، اما درنهايت هيچ نقاشي كار نمي‌كند تا آثارش در انبار خانه‌اش خاك بخورد بلكه اين كارها بايد به خانه‌هاي مردم راه پيدا كنند. خوشبختانه اين روزها گالري‌ها رشد كرده‌اند و نقاشان جوان هر هفته با نمايشگاه‌هاي جديد به استقبال مردم مي‌روند. اين فضا من را هم بار ديگر به شور آورد تا دوباره كارهايم را به نمايش بگذارم.
تقسيم كارها به سه دوره دليل خاصي دارد؟
البته من از زمان‌بندي خيلي خوشم نمي‌آيد. تعدادي از كارهاي نمايشگاهي نسبت و شكل خصوصي دارند، اسمم را هم امضا نمي‌كنم و براي تاريخ مي‌زنم: «هميشه». يكي از دلايل اين كار آن است كه يكي دوتا از دوستان نقاش من فوت كردند و زماني كه به منزل آنها مي‌رفتم تاريخ روي آثار باعث ناراحتي مي‌شد.
برخي از آثار شما عنوان دارند، برخي ندارند. به نظر مي‌رسد در كارهاي «بدون عنوان» دست مخاطب را باز گذاشتيد تا برداشت خود را از نقاشي‌هاي شما داشته باشد.
بله. درست است. برخي اوقات عنوان شخص را به اشتباه مي‌اندازد يا محدود مي‌كند. من در موسيقي هم اينچنين فكر مي‌كنم. البته بسياري با من هم‌عقيده نيستند و من به نظر آنها هم احترام مي‌گذارم، اما كلام موسيقي را تحت تاثير قرار مي‌دهد. در حالي كه كلام بايد به‌عنوان يك ابزار موسيقي را مرتفع‌تر كند. عنوان نقاشي مانند پايان داستان است، اگر شما پايان داستان را بدانيد، ديگر جاذبه نخواهد داشت، اما اگر ندانيد اين شما هستيد كه مي‌توانيد داستان را براي خود پيش ببريد.
شما در دو حوزه موسيقي و تجسمي فعاليت داريد. همانطور كه مي‌دانيد در جامعه ما مخاطبان موسيقي قشر گسترده‌اي را شامل مي‌شوند، اما فضاي اجرايي بسيار محدود و با مشكلات بسياري همراه است. در هنرهاي تجسمي اما وضعيت به گونه ديگري است. يعني فضاي ارائه كار مهيا است اما مخاطب حضور چشمگير و تعيين‌كننده‌اي ندارد. حضور شما به‌عنوان عضوي از خانواده كامكارها چقدر توانسته در جذب مخاطب اثرگذار باشد؟
مساله بسيار مهمي است. تا آنجا که هنرمندي معتقد بود همه بايد تابلو در خانه داشته باشند و كساني كه پول كافي براي خريد اثر اورجينال ندارند، مي‌توانند با خريد پوستر و عكس، اثري هنري را به خانه خود ببرند. جذب مخاطب و كمك به اقتصاد هنر، قضيه‌اي است كه دانش خود را مي‌خواهد. ممكن است مردم توانايي خريد اثر را نداشته باشند، در اين صورت حتي اگر شما پايين‌ترين قيمت را هم بگذاريد، باز كار شما را نمي‌خرند. مهم‌ترين كاري كه من به‌عنوان يك نقاش مي‌توانم انجام دهم اين است كه بيشتر نقاشي كنم.
شما خودتان، تابلوهاي نقاشي را قيمت‌گذاري كرديد؟
بله. البته مشاوره‌هايي هم از دوستان نقاش و گالري‌دارها داشتم.
در كارهاي شما طناب، شيشه، پوست گردو، سيم خاردار و... ديده مي‌شود. كولاژ چطور به كارهاي شما راه پيدا كرد؟
بخشي از احساس من مربوط به استعاره‌هاست. هميشه معتقدم كه اگر رنگ يا موضوعي را در نقاشي مي‌بينيم به معني همان واقعيت در زندگي نيست، بلكه اين شي استعاره از حسي است كه مي‌خواستم به واسطه آن شي منتقل كنم. هميشه در كارهايم جدي هستم ولي در عين حال با چنين روشي گاه با خودم هم شوخي مي‌كنم. مي‌خواهم اين حس دروني را با رنگ و تصوير منتقل كنم و در عين حال معتقدم كه يك پديده در نقاشي قرار نيست يك تعريف و برداشت خاص داشته باشد. سال‌هاست كه روي اين دو حوزه كار مي‌كنم و تجربه‌هاي زيادي از آن داشته‌ام. فكر مي‌كنم تمام ما در اين هستي در حال گذر هستيم و در اين مرحله ردي از خود بر جاي مي‌گذاريم که اين رد در تمامي آثارم ديده مي‌شود. ازسوي ديگر زبان هم اهميت دارد. مثلا در عنصري مثل دريا تك‌تك حروف تعريف مشخصي دارد كه اين تركيب مي‌تواند در يك تابلو خودنمايي كند. تمام اينها باعث شد من يك سري قراردادهايي را بگذارم كه اجباري نيست اما دوست داشتم آنها را در كارم استفاده كنم تا آن حس و انديشه من را بيان كند. يكي از آن قراردادها تكنيكي بود: «من مي‌خواهم خودم را در گذر بكشم» من در اين باره خيلي حرف دارم اما هرچه هست ذهنيات من هستند كه به من گفتند اين كار را بايد بكنم. من اين روش را در كارهاي كلاسيك، رئاليستي، فيگوراتيو و... تجربه كردم و ديدم كه تاثير خوبي دارد. برش‌هايي كه در برخي كارهاي من مي‌بينيد درواقع حضور من در زمان «حال» است.
شما در نقاشي‌هايتان از مواد پيش‌ساخته استفاده كرديد. آيا به غير از اين مواد، خودتان هم دست به ساخت موادي براي حجم دادن به اثر زده‌ايد؟
بله. من از خميرهاي مختلف استفاده كردم، از خاك اره بگيريد تا كاغذ و مقوا با چسب و... علت استفاده از اين مواد اين است كه دير خشك مي‌شوند. اين موضوع از يك جهت بد است اما از جهت ديگر خوب است چون زماني در اختيار من مي‌دهد تا بتوانم روي آن كار كنم، كنده‌كاري كنم و تا خشك نشده آن بافتي كه مدنظرم است را روي آن ايجاد كنم.
آقاي كامكار! هندوانه خيلي دوست داريد؟ چون تعداد زيادي از كارهاي شما هندوانه از نماهاي مختلف است.
بله. اين موضوع برمي‌گردد به دوران كودكي من. ما هميشه وقتي به دامن طبيعت مي‌رفتيم، قاليچه‌اي پهن مي‌كرديم، هندوانه‌اي در جوي آب مي‌انداختند تا خنك شود. من از هندوانه خاطرات بسياري دارم. تعدادي كار هم از سيزده‌بدر دارم كه بسيار قديمي هستند و نمي‌توان آنها را امروز به نمايش گذاشت.
برخي از كارهاي شما از نقاشي به دور است و ماهيت حجم دارد و شايد بتوان آنها را در گستره مجسمه به حساب آورد.
بله. درواقع هر ماده‌اي و هر شيئي بايد بتواند حضور خودش را القا كند پيش از آنكه بدانيم از چه چيزي تشكيل شده است. يعني آهن بايد ماهيت خود را ابراز كند، پيش از آنكه در قالب زيرسيگاري يا هر شي ديگري عرضه شود. من هم خيلي دلم مي‌خواهد از موادي كه دم دستم هستند، استفاده كنم. البته فقط من نيستم كه از اين روش استفاده مي‌كنم، پيش از من هم بسياري از نقاشان به اين روش كار كرده‌اند اما من دوست دارم، حضور مستقلي به شي روي تابلو بدهم ولي هيچ‌وقت نمي‌توانم از فيگور و فضاي واقعي دل بكنم و فقط به بيان آبستره بپردازم. روح من اين شيوه را نمي‌پذيرد كه فقط فرم، عناصر و رنگ‌ها حرف بزنند. من دوست دارم يك فضاي رئالي به كار بدهم. آنچه شما روي بوم مي‌بينيد حس من است كه گسترش يافته است.
اگر يك نگاه كلي به آثار شما بيندازيم، شامل دو بخش مي‌شود. برخي كارها به نظر مي‌رسد نگاه موشكافانه‌اي را به تصوير كشيده‌اند و گروهي ديگر تصويري را از دور نمايش مي‌دهند. درواقع اين نقاشي‌ها دو نگاه كلي و جزئي را در بر مي‌گيرند كه نمي‌توان به نتيجه كلي درباره نگرش شما نسبت به موضوعاتي كه براي نقاشي برمي‌گزينيد، رسيد. مثلا در يك نقاشي شما به جزئيات يك موزاييك پرداختيد و در تابلويي ديگر نمايي از شهر يا روستا را از فاصله‌اي دور به تصوير كشيديد.
من دوست دارم به سوالاتي از اين دست كه مربوط به ذهنيت و فلسفه من نسبت به كار مي‌شود، پاسخ بدهم. من از فلسفه‌اي كه خودم دارم اصولي را درآورده‌ام كه بتوانم در نقاشي پياده و براساس آن كار كنم. معتقدم در يك ساحتي كه مي‌تواند بوم باشد يا فضاي يك اتاق، 90 درصد آن براي من ناشناخته است. من از آن دور هستم، مانند آينده و فقط درصد كمي از آن براي من آشناست. من همه‌چيز را از بالا يا از دور دوست دارم. براي همين تصميم گرفتم در برخي نقاشي‌ها اين نگاه را روي بوم بياورم و موضوعاتي را از فاصله دور نقاشي كنم يا 80-90 درصد از كار را تيره بگذارم. اما به خاطر مردم از اين كار منصرف شدم چون مي‌خواستم رنگ شاد به كار بدهم به طوري كه براي مخاطب دلپذير باشد، اما اگر به سيم آخر بزنم دوست دارم دو درصد از ابعاد را روشن بگذارم و 98 درصد بقيه را تيره كنم. البته اين سياهي به معناي انتقاد يا نشان دادن وضعيت سياسي نيست. بلكه صرفا به معناي ناشناخته بودن آينده است. من دوست دارم اين تيرگي را در كارم ارائه كنم؛ تيرگي‌اي كه نه خودم مي‌دانم چيست و نه تماشاگر آن مي‌داند كه منظور من از اين تيرگي چيست! ولي وسط بيشتر اين تابلوها نواري ديده مي‌شود كه نشانگر حضور ما در حال حاضر است و گاهي اين نوار با شيشه و پوست گردو و... تزيين شده‌اند.
از كارهاي شما و آنچه در توصيف آنها گفتيد پيداست كه روحيه‌اي لطيف، حساس و نگاه دقيقي به جزئيات اطراف خود داريد. اما در يكي از تابلوها سيم خارداري ديده مي‌شود كه بسيار متفاوت از ساير كارهاي شماست و يكي از آخرين كارهاي شماست كه براي اين نمايشگاه كشيديد. منشاء اين نگاه خشن از كجاست؟
جماعت نقاش بايد هميشه بهانه‌اي براي نقاشي‌كردن پيدا كنند حتي اگر سبك كار آنها انتزاعي هم باشد، داشتن بهانه ضرورت دارد. اين نقاشي هم بهانه خود را دارد. ما براي اجراي كنسرت سفري به آمريكا داشتيم. پس از اجرا براي بازديد به جايي رفتيم كه پيشرفته‌ترين ناوگان‌هاي آمريكايي آنجا نگهداري مي‌شدند و عروس و دامادها به آنجا مي‌آمدند تا عكس يادگاري بگيرند. من به ياد نقاط ديگري از جهان افتادم كه به دليل وجود چند بشكه و پيت حلبي، دورش را سيم خاردار كشيده‌اند و عكاسي در آنجا ممنوع است. اين نقاشي هم طرحي از يكي از مكان‌هايي است كه عكاسي در آنجا ممنوع بود و سربازي كه آنجا حضور داشت مانع من شد تا نقاشي كنم. اما من به او گفتم عكاسي ممنوع است، طراحي كه ممنوع نيست و من مي‌خواهم از اينجا نقاشي كنم. اين موضوع نقاشي است اما بافت آن كوير را تداعي مي‌كند. كار با سيم خاردار هم بسيار خطرناك است چون چندين‌بار دستم را بريدم. اما در اين كار هم نوار ديده مي‌شود و حتي سيم خاردار هم نتوانسته اين نوار را تحت تاثير قرار بدهد.
گروه كامكارها در كنسرت‌هايي كه برگزار مي‌كنند، طراحي لباس و صحنه خاص خود را دارند. شما به‌عنوان كسي كه در حوزه طراحي دستي برآتش دارد، چقدر در اين طراحي دخيل هستيد؟
نه. البته گرافيك داستان ديگري دارد ولي من هيچ وقت در طراحي لباس يا چيدمان صحنه دخالتي نداشتم. گاهي پيش از آنكه من از موضوع مطلع شوم اين موارد طراحي و مشخص شده است و زماني براي اظهارنظر من باقي نمي‌ماند.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >