صفحه نخست arrow اندیشه arrow حماقت گاهي اوقات سبب اعتمادبه‌نفس بسيار
از رنجي كه مي‌بريم – ۲۱
حماقت گاهي اوقات سبب اعتمادبه‌نفس بسيار
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
29 شهریور 1389 - 17:38
حماقت گاهي اوقات سبب اعتمادبه‌نفس بسيار

فرشاد قربانپور:حماقت گاهي اوقات سبب اعتمادبه‌نفس بسيار زياد آدمي مي‌شود. يكي از اين مصداق‌ها هم روايتي است از محسن رضواني، از چپ‌هاي ماركسيست ما كه وقتي اعضاي سازمان انقلابي حزب توده به كامبوج رفتند و بدبختي مردم آنجا را ديدند لب از لب فرو بستند و هيچ نگفتند از بدي و شقاوت خمرهاي سرخ. تازه وقتي هم آمدند اعلاميه‌اي بلندبالا و به قول خودشان درخشان صادر كردند در حمايت از انقلاب كامبوج و اينكه در آنجا مردم همه در حال پيشرفت هستند. حال خود ديده بودند همه چيز را و عمق وحشت را درك كرده بودند. اما امروزه وقتي حميد شوكت پاي صحبت محسن رضواني مي‌نشيند و از او مي‌پرسد، آيا براي صدور آن اعلاميه پول گرفته يا كسي شما را تحت فشار قرار داده بود؟ مي‌گويد: «خير پول نگرفتيم و كسي هم مرا تحت فشار قرار نداده بود، بلكه براي حمايت از جنبش جهاني ماركسيستم وظيفه خود دانستيم كه اين كار را انجام دهيم.» و انسان چه وظايفي دارد كه اصلا انجامش نمي‌دهد و حالا محسن رضواني در عسرت در كانادا دوران بازنشستگي را طي مي‌كند و از آن سازمان عريض و طويلي هم كه 30 سال قبل رهبري‌اش را داشت هيچ چيز باقي نمانده است.

1 - از اين نوع بحث‌ها يكي هم بحث و جدل سردبير لوموند بود با يكي از ناراضيان كوبايي. سردبير لوموند كه يك ماركسيست است و از دوستان كاسترو چنان از كوبا و دستاوردهايش دفاع مي‌كرد كه همه وسوسه مي‌شدند خانه و كاشانه خود را رها كرده و به بهشت برين يعني كوبا بروند. اين دعوا البته دو سال قبل در اين نشريه اتفاق افتاده بود و نه 40 سال قبل كه ماركسيسم در اوج بود. آن روشنفكر ناراضي كوبايي كه تحت فشار حكومت كاسترو و مجبور به ترك وطن شده بود هرچه مي‌رشت جناب سردبير پنبه مي‌كرد و باز مي‌گفت نظام كوبا چنين است و چنان است. درنهايت يك جمله تاريخي كار خودش را كرد. ناراضي كوبايي نوشت: «جناب سردبير شما كه اينقدر به كوبا و كاسترو عشق مي‌ورزيد آيا حاضريد در فرانسه نظامي مانند كوبا تشكيل شود و كاسترو سركار بيايد؟ سردبير ديگر جوابي ننوشت و قلم را غلاف كرد. به راستي ما چقدر در تاريخ خود از اين دفاع‌ها و قلم‌فرسايي‌‌ها كرديم كه در واقعيت به هيچ‌وجه حاضر نبوديم به آن تن دهيم. چرا هميشه همه كارهاي ما انتزاعي و مصنوعي بود، چرا هميشه از نخ ريسمان ساختيم.
2 - در كتاب‌هاي تاريخي نوشته‌اند كه سليمي‌نيشابوري از شاعران بنام دوره صفوي، كه در ضمن خوشنويس، زبردستي هم بود و چنان مي‌نوشت كه نگو، روزي نسخه‌اي از ديوان خود را براي شاه‌عباس فرستاده و در ضمن نامه‌اي كه با آن پيوست كرده بود نوشت: «من چندين سال زحمت كشيده‌ام تا در زمان سلطنت شما ديوان حافظ را جواب گفته‌ام.» لابد با اين جمله انتظار خلعت و چشمداشتي داشت، كه البته شاه‌عباس در بالاي نامه او به خط خودش مي‌نويسد: «مولانا! در اين معامله جواب خدا را چه خواهي داد؟» گويا اين آقاي مولانا سعي كرده بود ديوان حافظ را بخواند و سپس براي هر بيت آن بيتي مشابه با همان وزن و قافيه بسازد.
3 - اخيرا كتابی از خانم هما ناطق در آمريكا چاپ شده كه نسخه افست شده آن در بساط كتابفروش‌هاي كنار ميدان انقلاب پيدا مي‌شود. او در اين كتاب حافظ شيرازي را كاويده و درواقع حافظ‌پژوهي كرده است. به نظر خانم ناطق حافظ از آن رو حافظ نشد كه حافظ قرآن بود بلكه از آن رو حافظ شد كه صدايي خوش‌آهنگ داشت و مي‌خواند. از اين رو حافظ شد، چون در آن روزگار خوانندگان خوش‌صدا را حافظ مي‌گفتند و حالا گويا بگويند مطرب. از سوي ديگر به نظر خانم ناطق اين حافظ، شعر هم مي‌گفته اما همه اشعار ديوان حافظ امروزي از اين حافظي كه ما مي‌شناسيم نيست، چراكه در آن دوره ده‌ها  نفر بودند كه حافظ خوانده مي‌شدند و همه خواننده‌شاعر هم بودند، از اين رو شعر بسياري از آنان هم به نام اين جناب حافظ شيرازي درآمده است. اين هم از آن حرف‌هايي است كه ديگران بايد پاسخش را بدهند.
4 - در بالاي ساختمان قديم دارالفنون در ضلع شمالي روبه حياطي كه در پشت وزارت پست و تلگراف (قديم) جاي گرفته دو تالار بزرگ بود كه از جنوب رو به مهتابي وسيعي باز مي‌شد كه سقف اتاق‌هاي درس دارالفنون را تشكيل مي‌داد. از ميان آن دو مهتابي دو توپ كوچك از زمان ناصرالدين‌شاه به زاويه‌اي قرار داده بودند كه چون آفتاب به وسط روز مي‌رسيد و بر ذره‌بيني كه در ته‌لوله آن گذاشته بودند، مي‌تابيد باروتي كه در زير آن بود مشتعل مي‌شد و توپ صدا كرده و ظهر را اعلام مي‌كرد. صداي آن هم احتمالا به تمام تهران آن روزي مي‌رسيد، البته در توپ گلوله نمي‌گذاشتند. از اين رو شايد بتوان آن را اولين و تنها توپ مشقي ايران دانست كه فقط صدا مي‌داد.
5 - در كابينه قوام‌السلطنه بود كه احمد كسروي در محكمه دادگاه ترور شد. از اين طرف و آن طرف فشار مي‌آوردند كه قاتلان آزاد شوند چون هم چند نفر بودند و هم اينكه وابستگاني پرنفوذ و دم و دستگاهي رعب‌آور داشتند. اين مساله طي‌ نامه‌ها و گوش‌زدهايي به قوام منتقل مي‌شد و يك روز قوام مساله را در جلسه هيات دولت مطرح كرد تا در آنجا تصميمي جمعي در اين رابطه گرفته شود. همه با آزادي‌ قاتلان كسروي مخالفت كردند جز يك تن كه عبدالحسين هژير بود. هژير راي به آزادي آنها داد. اما پس از مدتي توسط دوستان و ياران همان‌ها كشته شد.
6 - از اتفاقات نادر و قابل توجه هفته گذشته اين بود كه مهدي چمران رئيس شوراي شهر تهران سرانجام عمق فاجعه را درك كرده و طي سخناني خواستار آن شد كه اعضاي شوراهاي شهر سراسر كشور از چرتكه انداختن و بحث‌هاي مالي كمي دور شده به مساله كتاب و كتابخواني بپردازند كه به‌شدت سرانه مطالعه آن در كشور ما كم شده است. اينكه سرانجام يك مقام نيمه‌دولتي و به ويژه كسي كه در طول همه اين سال‌ها به‌عنوان عضوي موثر در یک جناح سياسي به چنين نتيجه‌اي رسيده جاي بسي خوشحالي دارد. به نظر من هر كسي با هر انديشه و هر نوع نگرشي به اين نتيجه برسد كه كار فرهنگي بر هر كاري ارجحيت دارد بايد دستش را فشرد. به ديگر سخن هر كس حرف از فرهنگ و كار فرهنگي بزند آدم شجاعي است و بايد ياري‌‌اش كرد. اما سوال مهم و محوري در مورد كاهش سرانه مطالعه را بايد از خود آقاي چمران پرسيد. يا اينكه اگر وي به اين سوال پاسخ دهند كه چرا سرانه مطالعه در ايران چنين شده مشكل اصلي گشوده شده و مي‌توان برنامه‌ريزي كرد. اما اين سوال، سوالي نيست كه بتوان آن را گشود. به راستي در اتوبوس‌هاي شركت واحد چه كتاب‌هايي توزيع مي‌شود؟ كتابخانه‌ها امکان ارائه چه کتابی به مخاطب را دارند و چه كتاب‌هايي ممنوع هستند؟ چه تعداد كتاب دولتي و قيمت پايين چاپ مي‌شود و خريدار ندارد؟ چرا؟ آن كتاب‌هايي كه توسط وزارت ارشاد از ناشران خريداري شده بود چرا در كتابخانه‌ها توزيع نمي‌شود و همچنان در انبار جاده كرج خاك مي‌خورد؟ يا اينكه سوال مهم‌تر، اگر شوراي شهر تهران بخواهد فقط به يك تن از مهم‌ترين تاريخ‌نويسان 30 سال گذشته جايزه‌اي ارزنده بدهد آيا حاضر است اين جايزه را به مرحوم فريدون آدميت بدهد. اگر پاسخ اين سوال‌ها را توانستيم بدهيم و اين كارها را انجام داديم سرانه مطالعه در ايران افزايش خواهد يافت.
7 - طبق عادت معهود نوشته‌هاي خود و پاسخ‌هايي را كه دوست داريد در اينجا بگذارم به اين ايميل بفرستيد
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
اين مسوده هر هفته در همين صفحه دنبال خواهد شد.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >